|
راستی یه چیزی واسه همه اون انسان های بیکار که دیگه کم مونده این روزها ربان های سبز و قرمز و بنفش و...! نمایندشونو از سقف دهنشون هم آویزون کنن:
CIVILIZATION IS OVER! ELECT THE DEAD!!! سنگین ترید به خدا!!!
سلاااااااااااااااااااااممم!!
... شازده کوچولو سرخ شد و باز گفت: -اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها ستاره فقط یکی از آن پیدا شود؛ همین کافیست که وقتی به آن ستاره ها نگاه می کند خوشبخت باشد. چنین کسی با خود می گوید: (( گل من در یکی از این ستاره هاست...)) ولی اگر گوسفند گل را بخورد، برای آن کس در حکم این است که تمام آن ستاره ها یکدفعه خاموش شده باشند. خب، این مهم نیست؟ و بیش از این نتوانست حرف بزند.بی اختیار زد زیر گریه ... گل من که تو ستاره قلبم زیر حباب شیشه ای، دوست دارم!
بدبختی رو دارین؟!3روز پیش در کلاس باز شد و نماینده با مبلغی پس گردنی و شتاب حاصله همچین وسط کلاس فرود اومد که نگو!بیچاره نمی دونست خودشو جمع کنه یا اون کتابچه های تو دستش که حالا کف کلاس بودن!البته مطمئنم اگه می دونست چه چیزی رو از 20 تا پله آورده پایین؛همون گوشه کنارا می انداختشون!خلاصه ما هم که فهمیدیم اوضاع از چه قراره آه از نهادمون بلند شد که این دیگه چه جور عذابیه؟ کتاب تکمیلی تاریخ؟؟! بعد از مشورت با دوستان و آشنایان به این نتیجه رسیدیم که بهتره نماینده اینا رو پس بده؛چون دیگه داره تاریخ تولد خودمونم یادمون میره. هنوز از شعف پیچوندن این آلت کشتار دسته جمعی بیرون نیومده بودیم که نماینده رو برای بار دوم وسط گل قالی(جایی که انس و الفت خاصی بهش داره!)پیدا کردیم!البته با جیغ های بنفش خانم ... پس زمینه: -بچه های سوم دو بیجا کردن واسه خودشون تعیین تکلیف میکنن!این حرکت ها جدیده؟نداشتیما؟این کتابا از طرف گروه آموزشی اداره اومده و اونا تشخیص می دن چی واسه شما بهتره پس سریع تر پول هاش رو نماینده بیاره بده خانمِ ...! و غرغر بچه ها بود که می رفت هوا: -آخه مگه تاریخم کتاب تکمیلی می خواد؟! - 200صفحه از فلان شاه و فلان وزیر احمق قاجارو پهلوی نوشتن کمه که حالا یه تیکه دیگه هم مییارن می چسبونن روش؟! -خانم ... خود کتاب رو خلاصه می کنه دیگه این چیه؟! -گروه آموزشی بره اینا رو قاب کنه بزنه رو دیوار خونشون!... نه می خوام بدونم این آبرو ریزی تو تاریخ کشور ما اینقدر جذابه؟! که بریم بگیم کشور داشتیم این هوا(!) حالا همش رفته پشت قباله ی حرم سرای فلان آدم؟!آخه اگه یه چیز به درد بخور بود که دل آدم نمی سوخت! اگه همه این صغری کبری چیدنا واسه رسیدن به تاریخ انقلابه، خب ما که حرفی نداریم از همون اول اینو بگن! حالا دیگه به من چه کی رو 1000 سال پیش وسط میدون شهر به چوب بستن و به تیریج قبای کدومشون برخورده؟؟؟ دروغ میگم؟! (حالا طرح همگانیه یا مدرسه ما پیشواز رفته؟)
از اونجایی که متالیکا گروه مورد علاقه ی منه (و بعدا هم بیوگرافیش رو براتون میذارم) همیشه دنبال آهنگاشون بودم واستون متن آلبوم جدید و معرکشون یعنی
رو آوردمDeath magnetic 1. That Was Just Your Life
سلام دوستان، به وبلاگ مهاجر سیاره ی (( ب612 )) خوش اومدید! منم 17 ساله که روی سیاره ی شما نفس می کشم؛ البته آسمونش به درخشانیه آسمون سیاره ی من نیست، اما خب خیلی بزرگتره! حیف که نشد گل سرخ وگوسفندمو بیارم اینجا. آخه می دونید چیه؟یه ذره زیادی غبار آلوده! ترسیدم نتونن نفس بکشنو بمیرن! حالا شما هر وقت به آسمون نگاه کردین و سیاره ی کوچیک منو دیدین، برای گل و گوسفندکم دست تکون بدین و بهشون بگین که من به یادشونم! نمی دونم کی اما... بالاخره... میرم اون بالا ها پیششون!
... شازده کوچولو گفت: - شما زیبایید اما درونتان خالی است. به خاطر شما نمی توان مرد. البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما میماند، ولی او به تنهایی از همه ی شما سر است. چون من فقط به او آب دادم، فقط او را زیر حباب بلورین گذاشته ام، فقط او را پشت تجیر پناه دادم، فقط کرم ها ی او را کشته ام ( بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند )، چون فقط به شکوه و شکایت او، به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام. زیرا او گل سرخ من است. آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت: - خدا حافظ!... روباه گفت: - خدا حافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است. شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: - آنچه اصل است از دیده پنهان است... - آنچه به گل تو ارزش داده است عمری است که به پای او صرف کرده ای. شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: - عمری است که به پای گل خود صرف کرده ام... روباه گفت: - آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی! تو هر چه را اهلی کنی مسئول آن خوهی بود! تو مسئول گل خود هستی! شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: - من مسئول گل خود هستم...!
“…And god created the sky & stars then, Earth & the creatures over it To find & follow their ways back to sky… Every shine of a star is one sign of the sky king way If you know & can read what’s written in the stars...” Once written in the stars
خداي من،خداي سنجاقكهاي كوچك،خداي كرمهاي شبتاب! امروز شاپرك غمگين دلم رابااشك چشمانم غسل دادم و به آسمان تو فرستادم و حالا پشت پنجره ي انتظار، مشكي چشمانم را به آبي آسمان تو گره زدم تا شايد قاصدم هرچه زودتر بادست پر برگردد واكنون ساعتهاست كه آه هاي دلم روي شيشه ي پنجره سر مي خورندو مي گريندومن مي شمارمشان: يك.....دو.....سه....چهار.....پنج.... راستي چه قدر آبي! آسمانت را مي گويم ها! و چه قدر تاريك! و چه قدر تاريك است اين قطعه از زمين كه اگر ميلياردها ميليارد كرم شبتاب هم در آن برقصند، تكه اي روشنايي ندارد! راستي يادم رفته بود اين روزها ديگر كرم شبتابي در شهرمان نيست. خودت كه ميداني، آدم ها بيرونشان كرده اند! مي گفتند: ما همين تاريكي را دوست داريم. عادت كرده ايم به چرخيدن دور خودمان....عادت كرده ايم به نديدن! شش.....هفت.....هشت ....نه.... و چه قدر راه دارد شاپرك كوچكم! اگر راستش رابخواهي،مي ترسم!مي ترسم بلايي سرش بيايد! آخر خيلي كوچك و نحيف است. بالهايش همين ديروز روي سجاده ي عشق تو جان گرفت و اتاقم را پر كرد از بال زدنهاي شاپرك... ده.....يازده.....دوازده.....سيزده..... خداي من چند روزيست مي گويندآدم ها در شهر كارهايي ميكنند كه شاپركهايشان راهيچ خوش نيست. چه مي كنند اين موجودات دو پا؟ چه سروصدايي هم دارند! خدايا اين آسمان خراشها راببين چگونه سبز مي شوند جلوي پنجره ام! -هي باتوام!...اين همه دود چيست؟ ديگر شاپركم نميتواند راهش را پيدا كند! نه انگار گوش استماع هم ندارند! چه قدر خانه....چه قدر ماشين! چهارده.....پانزده.....شانزده.....هفده..... نه ديگر! دلم طاقت ندارد ؛ نميتواند ببيند ودم نزند... ديگر نمي خواهد هيچ شاپرك زنداني وجود داشته باشد! بايد كاري كرد: -هي آدم ها ول كنيد اين زمين را! سرتان را بالا كنيد و آسمان خدا را نظاره كنيد! آشتي كنيد با خودتان،با كرم هاي شبتاب! بگذاريد برگردند ؛ بگذاريد برگردند و راهتان را روشن كنند! آنوقت لازم نيست براي لمس ارتفاع آسمان خراش بسازيد! اي خدا بهشان بگو كه خودشان پلي مي شوند به دشت آسمان. مثل يك... نردبان! نردباني كه ريشه در خاك عشق تو دارد و پلكانش پر ازگلهاي صداقت وايمان و شادي است!....و آن شاپركها كه راه آسمان را خوب بلدند!... ...چه خبر شد؟ نكند پشت پنجره خوابم؟ خدايا اينها را! چه قدر شاپرك! مي رقصند و مي روند بالا! هي آدم ها را ببين! يكي يكي نردبان مي شوند! چه عطري دارد آسماني شدن زمين! هجده..... نوزده....بيست! خدايا!...همه كه رفتند! _هي آدمها اگر شاپرك مرا هم ديديد؛ به او بگوييد؛ برگردد و مرا هم با خود ببرد! من هنوز منتظرم!....
|
About![]()
CIVILIZATION IS OVER! Archivesهفته اوّل خرداد 1388هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 Authorsشازده کوچولوشازده Links
بزرگترین سایت تخصصی موبایل و لوازم صوتی |